تبليغاتX
خط خط خط تیره

خط خط خط تیره

ما تعبیر خوابی هستیم که دیروز برای فردا دیده بود

سلام

وای دارم دیوونه میشم خسرو شکیبایی فوت کرد

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد

من او را دوست می داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من اغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

اصلا باورم نمیشه

خیلی دوستش داشتم یکی از بهترین بازیگرهامون بود

دل هممون واسش تنگ میشه

روحش شاد

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت23:25توسط فریناز | |

سلام سلام سلام سلام

با ترانه مادری چیکار میکنین؟

حسابی خوش میگذره فیلم جالبی هم هست

من و دوستام  هم به این نتیجه رسیدیم که بهرام و پویا و سمیرا هر۳ جزو بی سرپرست ها

بودن البته این طور به نظر می رسه

راستی وب محسن هم که هک شده ولی اصلا اشکال نداره چون هرشب هم محسن را توی ترانه

می بینیم هم شنبه ها و یکشنبه ها جفتشون را می بینیم و هیچ کس نمیتونه اونا رو از طرفداراشون

جدا کنه مگه نه؟

و اما یه چیز جالب ... مانا جون هم توی وبلاگش گفته بودن و منم تازه واسم افتاد که

بهرام همون سیاوشی هست که محسن توی سلام بهار به کیوان میگفت واسم نامه مینویسه

ممنون از مانا جان به خاطر نکته جالبی که گفتن

این هم از ۴قسمت بعدی ترانه مادری به همراه عکس های قشنگ این فیلم

 

قسمت سوم ترانه مادری

قسمت چهارم ترانه مادری

قسمت پنجم ترانه مادری

قسمت ششم ترانه مادری

 

راستی سمانه جان اون قسمتی که گفتی را هم پیدا نکردم شرمنده

تا اپ بعدی بابای

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت20:43توسط فریناز | |

سلامممممممممم

یه سلام مخصوصوص

 ترانه مادری دیدین؟خیلی نقش مثبتی به محسن دادن اما خیلی خوب بازی میکنه

با اینکه هنوز تازه کاره اما یه نقش پررنگ بهش دادن و این باعث خوشحالی همه طرفدارای محسن هست

و خیلی خوبه که میتونیم هر شب ببینیمش

کیوان هم که فعلا فقط توی بوم سفید در دسترس هست و هممون دلمون واسه روزایی که جفتشون باهم

هر روز اجرا داشتن تنگ شده... راستی کسی اینجا استانه نگاه میکنه؟با این برنامه ای که درست کردن

بدون محسن و کیوان فکر کنم بازدید کانال ۱ بدجور اومد پایین

و اما جواب سوالات شما دوستای عزیز

دنیا جان : استانه هر روز عصر ساعت 5 میذاره اما محسن و کیوان توش نیستن

کوثر جان : منم از بازپخش بوم سفید اطلاعی ندارم . کلیپ هایی هم که میذارم اولش

خونه به خونه هست که اگه با موس بزنین وسطاش از اونجا بوم سفید شروع میشه

کتایون جان : لازم نیست خونه به خونه تموم بشه بعد بوم سفید را نگاه کنی میتونین

از وسطش کلیک کنید و فقط بوم سفید را ببینین

گندم جان : توی ارسال قبل هم گفتم هر شب ساعت ۱۱ پخش میشه

غریبه جان : عزیزم ممنون که اومدی.راستش من نمیدونم محسن و کیوان به وب طرفداراشون

سر میزنن یا نه اما امیدوارم که این طور باشه البته اگه وقت داشته باشن

خب جواب نظرات هم تموم شد و اما یه خبر خوب واسه ی کسایی که ترانه مادری و تکرارش

را میبینن اما بازم کمه واسشون یا کسایی که به هر دلیلی نتونستن ببیننش

من کلیپ ۲قسمت اول و دوم ترانه مادر را واستون میذارم که البته طبق معمول دانلود نمیشه

قسمت های دیگه را هم در اپ های بعدی میذارم

ترانه مادری قسمت اول بدون محسن

ترانه مادری قسمت دوم با حضور محسن

بوم سفید 15 تیر

 

فعلا خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت0:34توسط فریناز | |

سلام سلام سلام سلام

بالاخره محسن و کیوان اعلام کردن که کنکور  را دادن و راحت شدن

محسن که میگفت ایشاالله با دعاهای شما رتبه های تک رقمی میاریم

و اما یه خبر بد که احتمالا خیلی ها از اون خبر دارن.استانه شروع شد اما ای کاش یه ذره

به نظرهای ما توجه میکردن ... استانه ای بدون محسن و کیوان که حتی یه برنامه زنده هم نبود

فکر کنم ایران گردی راه انداختن واسه ی خودشون

و اما لیدا جان من که در ارسال های قبلی ام گفتم مصاحبه را وبلاگ عسل و لیلا جان

گذاشتن که ادرس وبلاگشون را هم گذاشتم یه سر به ارسال های پایینی بزنین می بیننش

و اما یه معذرت به خاطر طولانی شدن اپ این دفعه ام

.و اینم از ۲تا کلیپ بوم سفید دیگه هفته قبل

بوم سفید 1 تیر

بوم سفید 2 تیر

و این هم از بوم سفید این هفته

بوم سفید 8 تیر

بوم سفید 9 تیر

 (ترانه ی مادری از شنبه شروع میشه)

منتظر نظرهای خوبتون هستم

فعلا بای بای

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت14:34توسط فریناز | |

سلام

بی مقدمه بگم

همون طور که میدونین فردا محسن و کیوان کنکور دارن 

بیاین امشب هممون واسشون دعا کنیم که رشته مورد علاقشون قبول بشن

به یاد روزایی که توی سلام بهار چقدر سر به سر همدیگر میذاشتن و درباره ی ارزوهاشون

توی دانشگاه حرف می زدن

روز هایی که محسن میگفت بهترین خاطرات مدرسه ام ماله دبیرستان هست و کیوان

میگفت ایشالله دانشگاه هم می ری

اون روزها فکر نمیکردم اینقدر زود بگذره و روزی بیاد که دیدن هر روزشون در برنامه نوجوان ها

به یک رویا تبدیل بشه.امیدوارم  هرجا که هستن موفق باشن و بدونن که ما نوجوان های

ایرانی همیشه حمایتشون میکنیم و هیچ وقت تنهاشون نمیذاریم

بچه ها توروخدا امشب خیلی واسشون دعا کنید

به خاطر همه ی اون زحمت هایی که سر اجرا کشیدن

به خاطر همه ی حرف های از ته دلشون

به خاطر نوجوان و جوان ایرانی بودنشون

به خاطر همه ی خاطره های قشنگی که با برنامه های مختلف اون ها داشتیم

به خاطر حرفاشون که بهمون قوت قلب میداد

به خاطر درس هایی که بهمون یاد میدادن

دستامون را بالا ببریم و از صمیم قلب واسشون دعا کنیم

فعلا خداحافظ

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت0:20توسط فریناز | |

سلام

اول از هر چیز روز مادر را به همه ی مادرهای گل ایرونی تبریک میگم

امروز کلیپ روز شنبه که دوستم زهرا زنگ زد بوم سفید را واستون میذارم

البته موقع مسابقه تماس قطع شد اما جالب بود وقتی صداش را شنیدم نفهمیدم

زهرا دوست خودمه اما بعد که بهم زنگ زد گفت زنگ زدم بوم سفید خیلی ذوق زده شدم

بوم سفید شنبه

بوم سفید یکشنبه

شیدا و پریسان جان همون طور که کیم جان گفتن یکشنبه شب بوم سفید پخش نشد

خاطره جان متن کامل مصاحبه مجله جوانان امروز هم در وبلاگ دوستانم عسل و لیلا جان

 هست که به پیشنهاد عسل جان این وبلاگ را بهتون معرفی میکنم.

راستی واسه ی دوستانی که لینک های بالا را نمی تونن ببینن با برنامه مدیا پلیر باز میشه

احتمالا ۲لینک قبلی که خراب بوده را نتونستین باز کنید فعلا اینا سالمهو یه چیز دیگه

که این ها دانلود نمیشه خود من هم نمیتونم دانلودشون کنم

درضمن عکس مجله جوان خانواده که قدیمی هست را هم قبلا نذاشته بودم

به هر حال فکر کنم همه دیگه دیدن واسه ی کسایی که ندیدن

فعلا تا اپ بعدی خداحافظ

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت16:19توسط فریناز | |

سلام

خوبین؟دوستای گلم واقعا از نظرهاتون ممنونم.

در ارسال بعدی حتما مصاحبه مجله جوانان امروز را واسه ی خاطره جان(۲تا خاطره عزیز اینجا

هست اونی که وبلاگ ساز نیستن منظورمه) را میذارم اما نه به واسه ی چیزی که گفتین

 فقط چون درخواست کردین و طرفدار محسن و کیوان هستین

راستی یکی از دوستان سنم را خواستن من ۱۶ سالم هست فکر کنم قبلا گفته بودم

امروز میخوام واستون مصاحبه خواندنی اموزشگاه سینمایی هفت هنر با کیوان ساکت اف را بذارم.

این را از وبلاگ اقای ایزدیار و مسعود ساکت اف برداشتم که ادرس وبلاگ در زیر هست روش کلیک کنید

وبلاگ هفت هنر

 

هیچکس باور نمی کرد که کیوان کوچولوی سال ها پیش و کیوان گنده ی !! این سال ها ، انقدر زود پله های ترقی را طی  کنه و به یکی از مجری های خوب تلویزیون تبدیل بشه ، گفتگویی که پیش رو دارید در عصر یکی از پنجشنبه های گر م آخر بهار ،در یکی از پرت ترین ! نقاط شهر صورت گرفته است.           

                                                                                            نویدایزدیار          

                                                                 

* با تشکر از سعید زارعی که در این گفتگو ما را یاری و اذیت کرد !

* هرگونه استفاده از عکس ها  و مطالب ، بدون اجازه ی قبلی از وبلاگ هفت هنر ممنوع می باشد .

                                                               * * *                

 

نوید : چرا موهاتو کوتاه کردی ؟

کیوان : دردسر داشتم تویه سازمان ! بلند که بود هپلی می شد ، ژلم می زدم می گفتن چرا ژل زدی ، البته همه می گن  اینجوری بیشتر بهم میاد !

نوید : چه خبر ؟

کیوان : سلامتی !

نوید : چند وقت ِ که سلام بهار تموم شده ، این روزها مشغول چه کاری هستی ؟

کیوان : برای  شبکه جام جم برنامه ی بوم سفید رو اجرا می کنم که حالا حالاها ادامه داره ، یکی از نقش های فیلم آقای فرج پور رو هم  بازی کردم ، که اسمش دویدن در میان ابرها ست و قرار ِ واسه ی جشنواره ی فجر آماده بشه ، آقای فرج پور دستیاراول آقای کیمیایی بودن و این فیلم ، فیلم ِ اولشون ِ ، واسه بازی تو سریال آقای حسن شکوهی هم با ایشون مذاکره کردم...

نوید : قرارداد بستی ؟

کیوان : نه هنوز ،  همه چیز در حد صحبت بوده

سعید : از چه سالی کار تئاتر رو شروع کردی و تا کی قصد ادامه دادن داری ؟

کیوان : من از حدود سال 79 ، 80 که فکر کنم کلاس سوم راهنمایی بودم ، به آموزشگاه هفت هنر اومدم وتو کلاس های آقای  امیر قنبری شرکت کردم

نوید : خیلی از کسانی که تو و برادرت ( مسعود ساکت اف ) رو می شناسن ، فکر می کنن مسعود ساکت اف که سابقه ی طولانی در برنامه سازی تلویزیون داره ، پارتی ِ! تو برای ورود به تلویزیون بوده ؟

کیوان : نه ،  اصلا اینطوری نبوده

نوید : پس چطور شد که سر از تلویزیون در آوردی ؟

کیوان : البته این قضیه اش خیلی مفصله ولی خوب سعی می کنم کوتاه بگم ، من با همراهی چند نفر دیگه از بچه ها یه کار تئاتر انجام دادیم  به نام پسران آفتاب ، محسن صادقی کارگردان این کار بود و از اونجایی که محسن صادقی از دانشجویان  دانشگاه سوره است ، کار در این دانشگاه هم اجرا شد ، اجرای ما پسندیده شد و ما از طریق دانشگاه سوره  به شاهرود رفتیم تا در جشنواره این شهر هم اجرایی داشته باشیم ، یکی از تماشاگران اجرای ما در شاهرود  آقای رضا فیاضی بود  که ایشون با دیدن این کار،  من رو واسه بازی در کارشون انتخاب کردند ،  کار آقای فیاضی به جشنواره ی کودک و نوجوان اصفهان رفت و تو این جشنواره ، تهیه کننده ی شبکه ی اول ، جناب آقای تاولی من رو دید و انتخاب کرد ، بعد از اون هم مدیر گروه کودک و نوجوان ، من و محسن رو کنار هم قرار داد

 

سعید : الگوی بازیگریت ؟؟!

کیوان : الگوی بازیگری به نظر من اصلا چیز درستی نیست ، مثلا بگی الگوی من آل پاچینو ِ خوب مگه قرار ِ تو دوباره بوی خوش زن ُ بازی کنی  یا مثلا بگی مارلون براندو  مگه قرار ِ اتوبسی به نام هوس  رو بازی کنی  ، یه سری تکنیک ها هست که آدم یاد می گیره  ولی به مرور زمان تجربه است که آدم رو بارور می کنه

سعید : البته من منظورم پیروی کردن از شیوه ها و متد های دنیاست ، یعنی اینکه میشه هر کدوم از بزرگترین بازیگر های دنیا رو الگویی از یکی از متد های بازیگری دونست ؟

کیوان : نمی دونم ، زیاد به این قضیه فکر نمی کنم

نوید : نقشت تو فیلم دویدن در میان ابرها چطور بود ، خوب بازی کردی ؟!!

کیوان : نمی دونم  ، من تو این فیلم نقش مکمل داشتم ، سعی کردم شخصیتم  رو بفهمم و بازی کنم

نوید : به نظر خودت سلام بهار چطور بود ؟

کیوان : از اونجا که تلویزیون یه رسانه ی سطحی  ِ و من خودم شخصا هیچ علاقه ی به اون ندارم ، سلام بهار فقط واسم یه تجربه بود ، تجربه ای برای اجرای یه برنامه زنده و ...

نوید : اولش که سلام بهار شروع شد ، فکر می کردی اینهمه ازش استقبال بشه ؟

کیوان : البته برنامه اینطوری شروع نشد ، اولش من تنها بودم ، بعد محسن افشانی اضافه شد که با هم برنامه ی ما دوتا رو شروع کردیم ، این برنامه تمرینی بود برای سلام بهار ، واقعا خودمم فکر نمی کردم انقدر استقبال شه، ولی شد

نوید : همکاری با محسن افشانی چطور بود ؟

کیوان : پسر خوبی ِ

نوید : همکاری باهاش ؟!!

کیوان : یه ذره سخته ، یه ذره قلق داره که باید بشناسی

نوید : برنامت واسه آینده چی ِ ؟

کیوان :دانشگاه ، آخ آخ دانشگاه!

نوید : راستی امسال کنکور میدی؟

کیوان :کنکور که می دم ، ولی بیشتر امیدم به مصاحبه است

نوید : بالاخره که باید رتبه ی خوب بیاری ..

کیوان : آره خوب ، ولی خوب اگه مجاز به انتخاب رشته بشم  برای مصاحبه عملی خوب می تونم عمل کنم

نوید : و دانشگاه ؟

کیوان : من قصد دارم تئاتر بخونم  و اگه بشه تو محیط دانشگاه به کارم ادامه بدم  

نوید : تو گفتی تلویزیون یه رسانه ی سطحی ِ ، کار در تلویزیون رو ادامه می دی ؟

کیوان : اجرا رو که نه ،  بعید می دونم ادامه بدم  چون اصلا دوست ندارم ، ولی برای بازی ، اگه سریال خوبی پیشنهاد بشه بهش فکر می کنم  

 

 

 

نوید : اگه بخوای کار بعدیت ُ خودت انتخاب کنی ، یعنی بر اساس پیشنهاد دیگران نباشه ، چه کاری رو انتخاب می کنی؟

کیوان :محسن صادقی قرار ِ نمایشنامه ی مخزن ( جلال تهرانی ) رو به اجرا برسونه ، خیلی دوست دارم تو اون کار باشم ، سعید داره  داد می زنه....!

سعید : من کی داد زدم ؟؟  از اساتیدی که در این رشته (تئاتر) داشتی بگو ؟

کیوان : آقای قنبری و آقای علی سلیمانی  تنها کسانی بودند که من در کلاس هاشون شرکت داشتم

سعید : دوست  داری تحت آموزش کدام یک از اساتید این رشته باشی ؟

کیوان : به نظرم استاد اون قدر مهم نیست که خود آدم مهم ِ ، هرچند خیلی چیز ها هست که آدم از طریق آموزش بهش می رسه ...

نوید : تاثیر برادرت مسعود و آموزشگاه هفت هنر در زندگی کاریت چقدر بوده ؟

کیوان : خیلی ، خیلی زیاد ، فکر کنم مهمترین عامل بوده

سعید : در زمینه ی کار هنری ، غیر از بازیگری و اجرا، دوست داری در چه زمینه ای تجربه داشته باشی  ؟

کیوان : موسیقی رو دوست دارم ، البته موسیقی رو همه دوست دارن !....

سعید : در زمینه ی بازیگری دنبال چه جایگاه و هدفی هستی ؟

کیوان : آدم با توجه به شرایطش هدف رو انتخاب می کنه ، مثلا یه زمانی آرزو داشتم  جایزه ی اول جشنواره ی اتودهای هفت هنر رو بگیرم ، که گرفتم ، بعدش دوست داشتم توی ِ جشنواره های هفت هنر جایزه بگیرم که به اون هم رسیدم و...  الان دوست دارم  مثلا تو جشنواره ی دانشجویی ، یا جشنواره ی فجر جایزه بگیرم  ، طبیعی  ِکه هر چقدر آدم جلوتر می ره ، به کارهای بزرگتری فکر می کنه

 

نوید : خیلیا که تو وبلاگ نظر می دن می خوان بدونن که تو خودت وبلاگ شخصی نداری  ؟

کیوان : چرا ، دارم یه وبلاگ می سازم ، ولی از اون جا که اطلاعات اینترنتی ِ کمی دارم  سپردم به یکی از دوستام که برام بساز ِ ، احتمالا تا چند روز ِ دیگه آماده بشه ...

نوید : تاثیر مثبتی که اجرای تلویزیونی در روند کارهات گذاشت چی بود ؟

کیوان : اگر من یه ذره هوشیار نبودم  مطمئنا حضور در تلویزیون من رو کله پا می کرد و باعث پس رفت در بقیه  کارهام می شد  ، اما خدا رو شکر که حواسم بود

نوید : چند سال پیش با ساخته شدن برنامه ی نیم رخ در شبکه ی اول ، موج جدید برنامه های نوجوان شروع شد  که شاید بشه سلام بهار رو  آخرین نمونه از این برنامه ها  دونست ، مجری هایی که تو این برنامه ها حضور داشتند  به دو دسته تقسیم شدند ، یه عده با تموم شدن برنامه رفتن و دیگه پیداشون نشد ! یه عده ی دیگه ام جذب کار بازیگری ، اجرا یا حتی خوانندگی شدن ، که البته تعداد دسته ی دوم خیلی کمتر از دسته ی اول ِ  و افرادی که در این دسته قرار می گیرن  در حال حاضر فقط حضور دارن ، خوب وبدش رو چه عرض کنم ....!  این شرایط برای حضور در چنین برنامه هایی تو رو دچار ترس نمی کرد ؟

کیوان : من فکر می کنم آدم هایی مثل امیر حسین مدرس ، مهدی سلوکی ، محمد سلوکی و ... که کارشون رو با همچین برنامه هایی شروع کردند ، در ابتدا مجری بودن  و بعد به خاطر محبوبیتشان بین مردم جذب  حرفه بازیگری شدند  ،  فرق من اینجاست که از بازیگری به اجرا رسیدم

نوید : آرزوی  کاریت  در تئاتر ، سینما و تلویزون ؟

کیوان : آروزم در تئاتر اینه که تو سالن قشقایی تئاتر شهر اجرا برم

نوید : کارگردان مهم نیست ؟

کیوان : مهم اینه که گروه قابل قبولی باشه ، من شخصا افشین هاشمی رو خیلی دوست دارم ، ولی خیلی دوست دارم تو کار آقای محمد رحمانیان بازی کنم

نوید : تویه سینما و تلویزیون ؟

کیوان : برای تلویزیون ، دوست دارم  تو سریالی مثل نیمکت بازی کنم

نوید : اینم که واسه آقای رحمانیان ِ ؟

حالا ... کلا به اینطور فضاها  علاقه دارم

نوید : و سینما ؟

کیوان : آرزو که نمیشه گفت ، ولی کسانی هستند که کار با اونا برای هرکسی باعث افتخار ِ ، مثل استاد بهرام بیضایی یا آقای داریوش مهرجویی

نوید : حرف آخر ...

کیوان :هر کدوم از ما یه وظیفه ای نسبت به اجتماع داریم که امیدوارم هر کس این وظیفه رو به خوبی انجام بده ...

نوید : همین ؟

کیوان : همین.....

 

 

 

****************************************************************

تموم شد!

این هم از اپ  امروز

خیلی از اقای ایزدیار تشکر میکنم که این مصاحبه را انجام دادن

 

تا اپ بعد

فعلا

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت20:51توسط فریناز | |